تبليغاتX
!! TrendY...TwinS !!







سلام... عجله دارم... ببخشين....

بعدآ توضيح ميدم!

بياين اينجا تا چند روز ديگه !!!

http://atm-civil85.blogfa.com

http://atm-it84.blogfa.com

 

byebye!!!



 یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


ینی میگی اصاص کشی ؟!

 

سلااااااام، سلااااااام ...

ببین تا گریمون نگرفته، بخون...

امروز روز جداییه! ینی آخرین روزیه که من و داداشیم با هم وبلاگ مینویسیم!!

مث همیشه هم یه ساعت دیگه حرکت می کنیم به سمت آذر سیتی!

آره ... ما ۲ تا مث پارسال موستقل میشیم ... نمی خوایم بالکل تعطیل کنیما ... بالاخره اینجا همون جاییه که ما به دنیا اومدیم، بزرگ شدیم، تجربه کسبیدیم، دوست پیدا کردیم (کللللللللی!)

و از همه مهمتر اینکه تولد مانی جون همین جا، تو همین خونه برگزار شد

اینجا رو هم نه اجاره میدیم، نه میفروشیم، نه خراب میکنیم... ینی به این خونه هم گهگاهی سرک میزنیم!

میخوایم برگردیم تو خونه قبلیامون

اشی خونه خودش... بابی هم خونه خودش...

اونجا هم همین دوستای گلمونو لینک میکنیم

تغییر دکوراسیون ... و شاید تغییر قالب  شایدم تغییر وبلاگ !!!

ایشالله حتمآ میگیم وبلاگمونو اگه تغییری چیزی کرد

خداییش این یه ماه و اندی که گذشت خیییییییلی(به قول فرزاد!) سختمون بود آپ کنیم! خیلیا میذارن به حساب بی حوصلگی ... خیلیا به حساب بی معرفتی!!!

خلاصه به علت ذیق وخت، ...

فیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااآ   !!!

بابی : http://babita.blogfa.com

اشی : http://musixxx.persianblog.com

 

البته   اینا فعلیه! ... مومکنه تغییر کنه ...

بابابابابابابابابای!

 



 جمعه پنجم آبان 1385ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


جووون ننه ت 10 مین وخ بذار تا درکمون کنی !!!

 



سلام ... آخ ... نزن ... ای ... اوخ ... با ... باشه ... میگم ... میگیم! ... آخ ...

بابا چرا بی جنبه بازی در میاری ؟! الآن میگیم چرا ... چرا ... واقعآ چرا ؟!!

میدونی ؟! راستش ۲۳ ام تولد من و داداشم بود !! باهم ؟! آره دیگه ... به فاصله ی ۲ دقیقه !!! ساعت ۴ بعد از ظهر !! حالا کی بزرگتره ؟! ... اونش دیگه با خودته ...  

البته یه خانوم گلی به اسم هدیه خانوم ( چشمک!  ) لطف نمود و منت نهاد !! و یه پست کوشولو نوشتند که واقعآ جای تشکر داره ...

هدیــــــــــــــــــــــــــــــه ... مرســـــــــــــــــــــــــــــــی ... دستت رو سر بعضیا !!!

آقا جون تقصیر این دله دیگه ... چیکارش میشه کرد ؟! ... ما دقیقآ روز ۲۳ ام تو عروسی پسر پسرعموی مامانمون بودیم و لی نمی رقصیدیم !!!

البته هنوز واسه تبریک و کادو و اینا دیر نشده ها ... !!!  + سووووووووووووووووووووووووت

خدمت میرسیم ایشالله !!

به هر حال ... میدونی که ؟! ینی از اون گوشه ی وبلاگمون که خوندی ؟!! ... اشکان جون امسال میره پیش بابک جون !! واااااااااااااااای چه حالی میده !! ۲ تا عین هم تو یه دانشگاه !!

آره اشی امسال رشته ی اااااااااااااااای مورد علاقه ش ینی عمران رو قبول شد ...

که البته شیرینی اونم محفوظه !! ... ولی خداییش الآن بابی خوشحالتر از اشیه !!

خدااااااااااااییش ؟! ... فک کن ... بعد از یه سال دووووووووووووری !!!

بگذریم ...

اومدیم مث همیشه طلب حلالیت !! ... نه ... مکه که نمیریم ...!

عذر مارو بپذیرییییییییین ... خواهشآ ... ما این روزا همش درگیر بودیم ... دیگه وقتی شب تولدت تو عروسی یه فامیل دورت باشی ... خودت تا تهش برو ببین چه بلبشوییه !!

امروز هم که ۲۷ امه !! یه ساعت دیگه حرکت میکنیم میریم تبریز !!! ... ساعت ۶ ... واسه انتخاب واحد بابی !!

و بازم ۲۹ ام میایم میریم سنندج !! واسه نمیدونم چی !!! ...

و دوباره ۳۱ ام خونوادگی باز میریم تبریز ... واسه ثبت نام اشی !!!

وبازم ۲ ام برمیگردیم به شهرمون ... کرمانشاه ... !!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه حالا هی بگو چرا سر نمیزنین ؟! چرا کامنت نمیزاری ؟!

هی ... با توام ... قهر میکنی !!! ... دست خودمون نیست ...

اصلآ الآن تک تک اسماتونو میارم که سو ء هاضمه رخ نده !!

 

رسام جون که دمش گرم خیلی با معرفته (رساااااااااااام خیلی آقایی به خدااا) ... فرشید جون ته مرام و منزلت ! که کلی هم زحمت واسمون کشیده بود ... هدیه ی گل که نرنجید هییییییییییییییییچ ... یه پست افتخاری هم واسمون نوشت ... مانیا خانوم و ملودی خانوم که با اون همه کامنت فقط مارو شرمنده کردن و البته یه جشن هم برامون گرفتن تو وبلاگشون ... دختر خاله دریا !! ... و دیگه از اون بالا بگیــــــــــــــــــــــــر ...

بربچ IT ... فرزاد جوووووووووووون ... حمید خاااااااااااااان ... کمال گل گلااااب ... ممد عزیـــــــــــــــــــز ... داش حجت با معرفت ... خانوما : سمینه خانوم ... راضیه خانوم ... و ...  واقعآ شرمنده ایم که سر نزدیم این مدت ... امیدواریم ببخشن ...

رفقایی که باهاشون آشنا شدیم ... نازنین ... آبجی کوچووول ... نگار ناناز! ... بهناز و نیناز !! ... نونو و جوجو ...فرناز و سبا ...شیما ... نانااااز ... مرجاااان ... یاسی خانوم ... الهام و یاسین ... سرگل خانووووووم ... مریم ... داش کیوان عزیز ... لیلا ... و ... و ... هرکی که کامنت گذاشت و بی معرفتی ما گریبان گیرش شد !!

خلاصه اینکه ما داریم میریم ... یهو دیدی تو راه رفتیم زیر یه ژیان له شدیم !!! ... مارو ببخشین ... به خدا سرمون خلوت شه دریغ نمیکنیم ... هاپو با تو هم هستیم !!

دیگه ما میریم ... سفارشم نمیکنیما ... ببخشی سرتو درد آوردیم ...

کاری داشتین سعی کنین کامنت نذارین ... اگه پی ام بدین بهتره ... ینی راحتتر میتونیم چک کنیم ...

تا پست بعدی خدانگهدااااااااااااااااااااار عزیزااااااااااااااااااااان ...

 



 یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


تــولـــــــــــد!!!

سلام

من یکیم (نه این نه اون) دوست اشبکم (بابک و اشکان) اسمم هدیه است

اومدم یه خبر مهــــــــــــــــــــــــــــــم بدم اونم از نوع خیــــــــــــــــــــلي مهم

همه به گوش باشن

امروز یه روز استثنایی  یه روز قشنگه یه روز دوست داشتنیه یه روز به یاد موندنیه (همه مکسور!!!)

اوپس....اوپس ....بوق....بوق....جیغ....جیغ....سوت....سوت....دست....دست

همه حاضرن چراغا رو خاموش کنین

یک

دو

سه

تولد تولد تولدتون مبارک بیاین شمعا رو فوت کنین (شمع نداریم) که صد سال زنده باشین

هوووووووووووووووووووووووورررررررررررررراااااااااااااا

بله....آره....درسته....

امروز تولد دوقلوهاست (نه چندان افسانه ای)

خودشون نیستن من اومدم به خبرم (ب مکسور!!!) (خودشون کجان؟؟؟؟؟ عروسیییییییییییییییی)

بعدن میان کادوها رو بگیرن

         تــــــــــــــــــــــــــــو لــــــــــــــــــدتون مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارك  

 



 پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


5 دقیقه دیگه حرکت !!!

سلام ...

 

من و اين ( هر2مون! ) داريم واسه يه هف هش ده روزي ميريم تهران ( عروسي و اينجور مسايل! )

كي ميريم ؟!

نشـــــــــــــــــــد !!!

همين ۵ دقيقه ديگه حركته !!!!!!!

به خدااااااااااااااا ...

اومديم طلب حلاليت و اينجور بحثا و خلاصه خدافظي و كلاه قرمزي و ...

 

آقا باي باي ... خانوم باي باي ... بچه ها باي باي ...

اصلآ شايد ديگه نديديمتون ...

اگه نبوديم ... اون دنيا دم در قرمزه وايسا !! ميايم همونجا قرضامونو ميديم بري ...

اگرم نبوديم خب لابد پول نداشتيم !!!

به هر حال شاد باشيد و خوشحال ...

عزت مزيد ...

 



 دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


مانی... عشق مایی!!!

 

 

          نو گلم...  Mani Tavallod

 

به معجزه اعتقاد نداشتم تا آن لحظه که صدای گریه ی تو با وجود فرسنگ ها فاصله دلم را به لرزه انداخت،

معجزه را باور نداشتم تا آن دم که تولدت غم دوری عزیزی را از یادمان برد،

آری، آمدی و با آمدنت بهار ما چندین برابر شد...
با بهار آمدی و همچون شکوفه ای لبخند را مهمان لبهای ما کردی...

نمیدانی چقدر منتظرت بودم،
حس عجیبی ست،

موجودی به این کوچکی چگونه یک شبه دل همه ی ما را بدست می آورد ؟

خانه ی ما را صفا بخشیدی،
قدم های نازت بوی بهشت می دهد...

و اگر از من بپرسی بهترین روز دنیا، روز تولد توست. چه خوب که به دنیا آمدی و زیباتر آنکه دنیای نازی من شدی

عزیز دل، دلت همیشه شاد، قدمت پر برکت و لحظاتت پر ز شادی و صداقت...
  

۳۰ فروردین ۸۴
دایی آرش
 

 *************************************************************************

*متن بالا عیناً، نامه ی داداش بزرگه مون ( آرش ) به مانی بود، وقتی مانی به دنیا اومد ...
* آرش الان ۷ ساله که تو تهران زندگی میکنه!

* مادر بزرگمون ۲۹ اسفند ۸۳، ینی یه ماه قبل از تولد مانی، عمرشو داد به شما ...
* نازی اسم خواهرمونه!!!

 *************************************************************************

سلام! از کجا شروع کنیم ؟ اون بالا رو که خوندی ؟ ابهامی که نبود ؟
حالا ما ادامه ش میدیم...

کلماتی که مانی یاد گرفته!

وقتی میخواد اطرافیان رو صدا بزنه! چه مامانش، چه داییاش، چه چه غریبه!

" نانا "...

وقتی یه بچه یا عکس یه بچه رو می بینه ( از جمله خودشو  ) میگه:

" ببه " ( دو تا "ب" مفتوح )

وقتی گرسنشه و غذا میخواد... ( گوش پاک کنم میخوره ! ) میگه:

" آق "

و وقتی تشنشه و آب میخواد... ( چایی هم میخوره ! ) میگه:

" امق " ( این رو یه جوری بخون که لبت در حین تلفظ تمامی حروف بسته باشه، ق رو هم مفتوح بخون! )

ولی وقتی میخواد رنگ آبی رو نشون بده میگه: " آبی! " 

در حال خوردن چوب شور که یکی از هله هوله های مورد علاقه شه...

" آقلا " ( منظورش چوب شوره ؟! )

 

Mani JooN 2

 

وقتی یه چیز عجیب می بینه و میخواد بدونه که چیه!

" اَبــــــــــده " ( "ب" کشیده )

ولی با این وجود وقتی تند تند حرف میزنه، حالیت نمیشه چی میگه!

" الیوبدوجدوبلداو " ... !!!

شانس آوردیم ما دو تا رو از هم تشخیص میده!

مانی... دایی بابک کو ؟ ( با دست اشاره میکنه به بابک : " بابـ... " )

مانی... دایی اشکان کو ؟ ( نیگای اشکان میکنه، با دست اشاره میکنه به بابک!!! : " اتان " )

اینم یه نوع اذیت کردنشه!

بابامون میگه من هنوز شک دارم کدومتون بابکید، کدوم اشکان! ولی مانی میدونه!! باور کنید میدونه ... کل فک فامیلو میشناسه!!!

وقتی میاد خونه مون تو اون خونه به اون بزرگی با ۳ تا اتاق! سرشو میندازه پایین میره تو اتاق ما، دستشو میذاره رو دکمه ی RESET کیس و ... خرچ !

تمام برنامه ها و اکسپلورر ها و پنجره ها و ... و ... فنا !!!

گوشاش که از گوش منو تو و این بیشتر میشنفه!

وسط پارک نشستیم! مانی پا میشه دست میزنه! می رقصه!

جریان چیه ؟! همه ساکتن که !!

یهو بعد از ۵ دقیقه یه ماشین سیستم دار! دوپس دوپس کنان ... رد میشه میره !

چشامون باز ... دهنا باز ... مخ ها بسته !

وقتی میخواد از آسانسور پیادهه شه، وقتی میخواد از ۳ تا پله پایین بیاد، ۳ دقیقهه طول میکشه ! آخه بچه محتاطه !!

حالا اینجا رو ببین !

تا یه پارچه ( بزرگتر از خودش! ) یا لحاف یا پتو یا تشک یا سفره یا هر چیزی که رو زمین میندازن پهن میشه ! ۳ ثانیه بعد مانی وسطش دراز کشیده میخنده ! باید این سر اون سرشو بگیریم، تابش بدیم ! چون... عادت کرده !

 Mani JooN 2

 

خداییش به جز وقتایی که مریضه، یادمون نسیت گریه کرده باشه ! همیشه ی خدا میخنده ! همه رو دوست داره !

اصلاً و ابداً غریبی نمیکنه...، بغل همه میره ( حتی تو با اون ...ت )

 Mani Joon 3

 

عاشق موسیقی ( به شدددت ) ! عاشق کامپوتر ( وحشتناک ) ! و عاشق :

ـ  موبایل ( میگیره در گوشش، میگه " آقققا " )
ـ  جارو دستی و شارژی ( جلو دستش باشه، کل خونه رو تمیز میکنه ! )
ـ  قاشق و ملاقه و کفگیر ( و انواع وسایل و ظروف آشپزخانه ! )
ـ  چوب شور، بلال ( دو تا کامل میخوره !! )، و ترش مزه جات ( شامل آلوچه، لیمو ترش، غوره و غیره...! )
ـ  حمام ( میمیره واسه ۲ دقیقه آب بازی )
ـ  سه چرخه ش !
ـ  سرو صدا به مقدار کافی ( با قاشق و سینی، ساعت ۳ نصفه شب آهنگ میسازه و می رقصه !! )
ـ  راه رفتن ( خیلی کم میشینه یه جا ) و بازی با داییاش ( و نه اسباب بازیاش !! )
ـ  شیر + خواب ( اوقات فراغت ! )
ـ .
ـ .
ـ .

Mani JooN 4 

 

وقتی پاشو میذاره کرمانشاه...

تو کوچه گوسفند جلو پاش سکته میزنه میمیره !

یه ایل طرفدار داره !

از دکاندار و بقال و بنگاه دار سر کوچه مون تا رییس بانک و مدیر عامل شرکت های بزرگ مث MicroSoft, Apple, google, Mercedes و غیره میان به دیدنش ! آخه یکی یدونه ست !

 

وقتی میره ...

کرمانشاهو سیل برمیداره !

آب قره سو طغیان میکنه !

تموم رودخونه های کرمانشاه از اشک طرفداراش پر میشه !!

خونه ی ما هم ... تاریک تاریک میشه ...

Mani JooN 5

 

خلاصه اینکه...

مانی جون منه، عشق منه، ساز منه ...

مانی دنیای کوچیک منو راز منه ...

مانی رویای هر روز و شب و تنهاییام ...

مانی پروانه ی خوشرنگ آواز منه ...

 Mani JooN

 



 دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


مهمونی 2 شنبه شب!

 

سلام ...! bugbug

چیه ؟! نیگا میکنی ! waitingwaiting ... میدونم نمیتونی نبینیو نخونی ! و نمیتونی انکار کنی ! دارم میبینمت که میبینیو میخونی ! چون بلانسبت، فضولی ! smugsmug میخوای همه چیو بدونی ! و نمیخوای چیزیو ندونی و نخونی ! الآن با چشات اینجا رو میبینی ! همینجا رو ! حالا دیدی فضولی ؟! این حس قشنگت قشنگه ! اعصابت داره خرد ( خورد ! ) میشه ! big grinbig grin نمیخوای قبول کنی ! خب آخه مغروری ! هم فضولی هم مغرور ! اگه نمیخوای پاشو برو ! نمیری ؟! زورگویی دیگه ! فضول مغرور زورگو ! phbbbbtphbbbbt

اااااااااااااه ... گوشتو بده اینجا :

بنا به دلایل و شواهد و مسایل و موارد به وقوع پیوسته و رخ داده و پیش آمده پیش میاد دیگه پیشگیری کنید پیش نیاد دیگه، در گذشته، آینده و حال، وبلاگ و خونه و کاشانه و آشیانه ی ما ۲ عدد آدم، که قرار بود امشب در این ساعت آپ بشه ( نه که نشد! )، یه کمی دندون ررو جیگرامون گذاشت و فردا، ینی ۲ شمبه! ( شیشم )( شب! ) آپ میشه ! ولی نه یه آپ معمولی ! ...

یه پست سوپرویژه ... فنتستیک ... !
یه پست کم نظیر ... چش زاق کن ( زضظذ! غق! not listeningnot listening) ... دهن بازکن !
یه پست محشر ... دسته یک ... آنتیک ... خدا ... !
یه پست با یه مهمون ...

یه مهمون شیطون بلا ! ( با شما نیستیم! )
یه کوچولوی باحال ! ( با شمام نیستیم! )
یه نازنازی هار ! (ایضآ ! )
یه هدیه ی شیرین ! ( نچ! )
یه دنیا عشق آتشین ! ( ... ! )

اااااااااااااااااااااااااااااااااااه ... همه به خودشون مشکوک شدن ! time out - New!time out - New!

بابا ... چجوری بگیم ؟! ... یه ... یه ... یه ... :

سوپربچه ! I don't knowI don't know

تنها کوچولوی نازنازی خوشکل ملوس با شخصیت تپل مپل شنگول بامزه ی د د د ...

آقا تهشه ! ... at wits' end - New!at wits' end - New!

خیلیا میشناسنش! (مث تو! ) peace signpeace sign ... خیلیام این سعادتو نداشتن که ببیننش ! (مث تو! ) angryangry ... ولی به هر حال همه بیان ... مث تو ... و تو ... ( تو یکی حتمآ بیا! ) ( توام بیا! ) ( دست اونم بیگیر بیار! )

خلاااااااااااااااااااصه نیایو ببینی که نمیتونی باور کنی چی میبینی ! چون نمیتونی باور کنی که داری چی میبینی ! ینی تو یه چیزی میبینی، ولی نه اونی که هست ! ... فراتره ! ... بیشتر ! ... میفهمی ؟! ... یا به زور متوصل شیم ؟! confused

یه ملتو کشته با اداهاش ! ... ملت که میگیم ینی ملت ! شوخی نیست ! ... میکشه ! حالا تو بیا ! اصلآ هرچی هم فک و فامیل و برادرزاده و خواهرزاده و ایکس و ایگرگ و ظد! داری بیار ... به پای مانی نمیرسه که !! batting eyelashesbatting eyelashes

کاشکی وقتی بزرگ شد قدر داییاشو بدونه ! tonguetongue این همه تبلیغ ! ... دیوید بکهام هم این همه تبلیغ نداره !! surprisesurprise

دیدی حالا ؟! ... دیدی زور میگی ؟! sicksick

 



 یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 3:39 قبل از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


کل کل نامه !!!

 

(دقت شود بابی و اشی هیش وخت تو عمرشون با هم بد حرف نزدن ! )

بابی : آبی ! ...

اشی : قرمز ! ...

 

<< سکانس اول ... >> not listeningnot listening

- ساعت چنده ؟!

نزدیک ظهره !

زهره ؟! surprise

ظهررررررررررره !!

- چیکار کنیم ؟!

- آپ !!!

- چی بنویسیم ؟!

- پست ؟!

- راجع به چی ؟!

- یه موضوع !!

- از کجا شروع کنیم ؟!

- از اول !

- اشکاااااااااااااااااااان ... at wits' end - New!

- ها ؟! nailbiting

- خوابت میاد ؟!

- نچ ! yawn

- مخمو آسفالت نکنا !

- آره ؟!

- ... daydreaming - New! !

- چیه ؟! کم آوردی ؟!

- حالت بده !

- من خوبم ... تو خوبی ؟!

- میزنمتا !

- چقد ؟!

- تا اونجایی که بخوری ! feeling beat up

- زحمت نکش، سیرم ...

- اشکاااااااااااااااااااان ... crying

- جانم ؟!

- تو برو ... من خودم آپ میکنم !

- چی مینویسی ؟!

- به تو چه ؟! phbbbbt

- بلدی ؟!

- نه !

- نه و درد ! ... پس چیکار میکنی ؟! angry

- نمیدونم ! ... با هم مینویسیم !

- چجوری بنویسیم ؟!

- من میخونم تو بنویس ! whistling

- چیو ؟!

- متنو !

- بابـــــــــــــــــــــــــــــــــک ... ! waiting

- بله ؟!

- بلا ! rolling on the floor

- متن گیر میاری ؟!

- از کجا ؟!

- خونه ی عمو شجا(ع) !

- این وقت صبح مسخره ؟! not talking

ظهر !!! smug

- این وقت ظهر ؟!

- آره !

- آره واره ! ... آجر پاره !

- مخت تاب داره ها !

- خودت تاب داری !

- دیوونه ... روانی ... !

- من که داداشتم ... اونم ۲ قلو ... !! peace sign

- ینی منم هستم ؟!

- لابد !

- به خداااااااا آی کیوت قد یه جلبکه ! nerd

- چرااااااااااا ؟!

به دلایل مشابه !

- چی میگی ؟

- همه منتظرنا !

- منتظر چی ؟!

- لئو داوینچی ! oh go on

- اصلآ من میرم بخوابم ...

- بیجا میکنی تو !

- کاری، باری، امری، عرضی، نداری ؟!

- چرا ... وایساااااااااااااااا ...

- چراااااااااااااااااااا ؟!

- دست تنهام ... گیر نده ... !!! shame on you

- چه کنیم ؟! I don't know

- چمچاره !

- برم ؟!

- نه !

- بریم ؟!

- بریم !!

- هستی ؟! raised eyebrow

- هستم ... dancing

- یا علی ...

- علی یارت ...

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

 

<< سکانس دوم ... >> bring it onbring it on

یه چیز باحال بگیم !!

البته این خبر فقط تا اومدن نتیجه ی اشکان ممکنه خوشایند باشه !!!

آی طی ها حال کنن ... عمرانیا ببخشن (worriedworried)

مهندسی عمران :

بچه ها برای قبولی تو این رشته در دانشگاهای خوب ( مث تربیت معلم آذربایجان ) وقت زیادی رو تلف میکنن... گذاشتن تریپ مهندسی زودرس بین بچه های عمران نمود بسیار بالایی داره به طوری که معمولاً همگی بلافاصله بعد از قبولی تو کنکور به عیوب گسترده ی محاسبات و طراحی منزل پدری پی میبرن !

ساختمانای نوساز تخریب شده ی شهر بم از دسته گلای بسیااااااااااااار جدید و جالب این عزیزانه که باعث شده اسمشون تا همیشه ی تاریخ ماندگار شه...

در عوض بچه های این رشته ها از نظر بدنی حسابی قوی اند چون از یه طرف تموم عمر حرفه ای خودشونو باید در حال کل کل کردن مؤدبانه بوسیله ی آجر با قشر زحمتکش عمله و بنا بگذرونن و از طرف دیگه سر و کارشون همیشه با انسانای مؤدب و با فرهنگی مث بساز بفروشا و صاحبان بنگاه های معاملات ملکیه...

معمولاً بچه های عمران تو بعضی دانشگاه ها با درس بی ارزش و به درد نخوری به نام نقشه کشی هم مشکل دارن...

و اما با کلاس ترین آینده ی شغلی این دوستان :

فعالیت به عنوان مشاور در بنگاه های معاملات ملکی !

و بدترین آینده ی اونا :

اشتغال به عنوان مهندس عمران در نقاط بد آب و هوا و دور افتاده ای مث عسلویه، کویر لوت و شمیراناته !!!

 

بگذریم... این سایتو حتماً ببینید و حتماً نیشتون باز شه !!!

بی ربط ترین جملات طی سالها ی اخیر با ذکر نام گفتنده !

oh go onoh go on 

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

 

<< سکانس سوم ... >> chickenchicken

خواهش از خدا لذت است،

    اگر برآورده شود رحمت است،

        اگر برآورده نشود حکمت است...


خواهش از خلق خدا ذلت است،

    اگر برآورده شود منت است،

        اگر برآورده نشود خفت است...

 

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

cowboycowboy

خب عزیزان ... من و این بریم ناهار بخوریم بیایم ... بالاخره در قبال شما مسئول بودیم ... به قول ف و همشهریاش ساعت نزدیک ۳ س !!! ... تا حالا هیچی نخوردیم چون داشتیم می آپیدیم ... چون دوستون داریم ... خوشتون باشه ... فییییییییلاً ...
!CommenT! بذارین ...
!گودبای!

puppy dog eyes - New!puppy dog eyes - New!



 شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


دارا و ندار !!!

 

اینم یه آهنگ توپ با متنش از EmZiPeR...

!!DownloaD ThiS SonG!!

cowboy.cowboy

big hugbig hug.big hugbig hug

kisskisskisskisskisskisskiss.kisskisskisskisskisskisskiss

 

هی مرد... میخوام یه حقیقت تلخو بهت بگم... خوب گوش کن...

 

یه نفر خوابش میادو واسه ی خواب جا نداره، یه نفر یه لقمه ی نون برای فردا نداره...

یه نفر میشینه و اسکناساشو می شماره، میخواد امتحان کنه که داره یا نداره...

یه نفر از بس بزرگه خونه شون گم میشه توش، اونیکی اتاقشون واسه همه جا نداره...

بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره، انتخابم میکنه ولی پولشو نداره...

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه، اونیکی مداد برای آب و بابا نداره...

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی، اونیکی حتی تو فکرش آب دریا نداره...

یکی بعد مدرسه توپ چل تیکه میخواد، مامانش میگه اینا گرونه هیچ جا نداره...

یه نفر تولدش مهمونیه همه میان، یکیم تقویم واسه خط زدن روزا نداره...

یکی هفته ای یه روز پزشکشون میاد خونه ش، یه جا دیگه یکی داره میمیره خرج مداوا نداره...

 

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...

ها ... یه بار دیگه...

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...

یه نفر می ارزه مضاش به هزار تا آدم، اما یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره...

تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن، یکی می پرسه آخه چرا بابای ما نداره...؟

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا ؟، یکیم اینقد دیده که میل تماشا نداره...

یکی از واحدای بالای برجشون میگه، یکی حتی خونه شون اتاق بالا نداره...

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره، یکیم طاقت واسه صدور ویزا نداره...

یکی جای خاله بازی کلاس شنا میره، اما اونیکی چیزی واسه نقاشی کردن نداره...

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه، یکی از بس که شب و روز نخورده نا نداره...

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس، یکیم برای گرمای دستاش ها نداره...

دخترک میگه خدا چرا ما ؟، مامانش میگه عوضش دخترکم، اون خونه لیلا نداره...

 

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...

ها ... یه بار دیگه...

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...

 

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه،  هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره...

یکی آزمایش نوشتن واسش اما نمیره، میگه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره...

بچه که تو چراغ قرمزا میفروشه گلُ، مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره...؟

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه، پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره...

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم، دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره...

خدا به هر کسی هر چیزی دلش میخواد بده، همه چی دست اونه ربطی به ام زیپر و رپش نداره...

آدما از یه جا اومدن همه میرن یه جا، اونجا فرقی بین فقیر و دارا نداره...

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت، با نمیشه... با نمیخوام... با نشد... با نداره...

 

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره...

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره...

 

 EmzipeR

 

  تاریخ به ثبت رساندن پست بعد : شنبه  ۲۲/۵/۸۵  ساعت ۱ بامداد  انشاءالله...

 



 شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


! یه اعتراف ساده !

 

هـــــــــــی به بابک میگم تو بیا بنویس! هـــــــــــی میگه حسّش نی! نمیدونم چه مرگشه!
اصلاً ولش کن! نمیاد که نمیاد... به درک...!!!

الان خودم آپ میکنم تا جفت چشاش درآد! بچه پر رو خودشو برام میگیره!

..... ام ..... م ..... ا ..... چی بگم حالا ؟!  ..... آخه بگو مطلب آماده نداری چرا میای آپ میکنی ؟! .....

آهــــــــــــــــــــــــــــــــــا... چطوره یه خاطره تعریف کنم ؟  مگه من چی از بقیه کم دارم ؟ مگه من دل ندارم ؟ مگه من .....  بابـــــــــــــــــــــــــک...
B : هـــــــــــــــــــــــــا ؟
A : هـــــــــــــــــــــــــاکمه (کاف مجزوم!!)
[اینو شاید بعضیا نگیرن!]

A : اصلاً  امشب هرجوری شده پوز این بابکه رو میزنمو یه پست مینویسم!
B : بیجا میکنی پوز منو میزنی! تا اون موهای تیغ تیغیتو با تیغ بزنم!


A : هیش قلتی نمیتونی بکنی...
B : حالا فردا صبح (شایدم ظهر) که از خواب پاشدی میبینی.....

A : بینندگان محترم! منو بابی هیچ خصومتی با هم نداریما!!!
B : دروغ میـ.....
A : سسسسسسسسسساکت شو...! نکبت...!!
B : نمیشـ..... 
A : ششششششششششـ.....  ... feeling beat up
B :
.
.
.
[مسائل پشت پرده!!!]
.
.
.

AB :  روز اول مدرسه بود... مامان، بابا، آجی، دادا، همه سوار ماشین شدن ما رو ببرن مدرسه!!!
هرکی نمی دونست فک میکرد داریم میریم مسافرت!

به مدرسه که رسیدیم، با ترس و اظطراب از ماشین پیاده شدیم! نمیدونیم تا اون موقع چند بار خودمونو خیس کردیم! ... دقیقاً نمیدونیم... البته مطمئنیم که احساس خنکی میکردیم!!

آخه ما مهد کودک هم نرفته بودیم... ینی یه بار بردنمون ( به زور! ) ولی وسطاش فراااااااااااار ... اومدیم خونه!!! [از ترس خرگوشای ولگرد!] ...

از ماشین پیاده شدیم... شبیه این فیلمای RomancE ... میدونی که چی میگیم؟! ...مثلآ زن و مرده دارن از هم جدا میشن ... بر میگردن ... واسه... واسه آخرین بار...  ... ول کن بابا... حالتونو تو قوطی نکنیم...

مام یه جورایی همینجوری خدافظی کردیم... !!!

حالا ما سر صف... مدیر و معاون و ناظم و ... دارن حرف میزنن ... مام از این ور داریم هی بیشتر خیس میشیم ( عرق میکنیما... فکر بد نکنی ! )... بچه ها دارن اون بالا رو مینگرن... ما بابا رو!!!

آقا جفتمون خیس عرق و مسایل دیگه! ... طاقت نمیاریم و فراااااااااااااااااااااااار .....

خب حق بده دیگه ... فک میکردیم میخوان آمپول بزنن خودایی ناکرده!

به هر حال ... بابا هل (ه مضموم!) بده... ما زور بزن... بچه ها بخند!...

هرررررررررررررررررر جوری بود تسلیمشون کردیم از بس قوی و شجاعیم دیگه!!!

سرتو درد نکنه... کم کم با توضیحات باباهه و بقیه ما راضی شدیم! ... هفته ای ۲، ۳ روز مدرسه میرفتیم (با بابا!) ... نبودی ببینی چه علاقه ای داشتیم !! ... خداییش یاد اون روزا به خیــــــــــر...

...

AshbaK FirsT DaY SchooL

...

الآن هنوزه که هنوزه میخندیم به اون روزا... و دقیقآ در این مورد برعکس شدیم! ینی بدترین روز سال، روز خداحافظی با هم کلاسیامونه!...

شاید این خاطره واسه شما جالب نباشه ... ولی مهم نی!!! همین که جرأتشو داشتیم اعتراف کنیم خودش از همه چی مهمتره...

به امید خاطره های شیرینتر و کامنتای بیشتر...

 

تاریخ به ثبت رساندن پست بعد : شنبه  ۱۵/۵/۸۵  ساعت ۱ بامداد  انشاءالله...



 یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK


!FirsT PosT!

 

اخطار:

{ به علت وجود نکات غیر اخلاقی، خواندن این بخش برای نابالغان غیر ضروری می باشد.
لذا از پدران و مادران بالغ تقاضا می شود بچه های نابالغشان را از جلوی سیستم جمع آوری کنند...! }

{محمد حسین صفّار هرندی!}

سلام و زهر مار...! سلام و کوفت کاری...!!
خیلی خوش قولی، با تو ام، آره، تو و اون برادر خوش قول تر از خودت!
- من؟! بذار س...
- سلام و مرض! angry
- خب بذار سل...
- سلام و درد!!angry
- اِ... بذار سلام کنم بعد!

[ماچ] [بوس] [بغل] [و هر گونه حرکت عاطفی-تخیلی دیگه!]

سلام سلام... خوبین خوبین شما شما ؟؟
تو تو ساکت ساکت تا تا من من بگم بگم اول اول... ...!! thinkingthinking
یکی یکی یکی یکی حرف حرف بزنیم بزنیم !!

- بابی اول تو بگو که ۲ دقیقه زودتر از من پاتو رو کره ی زمین گذاشتی!
- باشه اشی مشی!!

B : اینی که می بینی یه وبلاگ نیست! دو تا وبلاگه تو یه وبلاگ که همون میشه یه وبلاگ!! [نــــــــــــــــه ] ولی حس و حالش دو برابره چون مال دو برادره! اگه خوب باشه، دو تا خوش میگذره بهت. اگه بد باشه، دو بار بد میگذره. شاید دو تا فحش هم بدی! در کل یه سیستم دو دویی (باینری) اینجا موج می زنه.nerd میدونی که چی میگم؟

A : بابی اینایی که گفتی ینی چه؟! نیومده پسرخاله شدی! اصلاً تو با مخاطبای خودت حرف بزن، منم با مخاطبای خودم! not talking

B : نه که تو خیلی مخاطب داری؟! هنوز دهنت بو شیر میده بچه!

A : از دهن تو که خوش بو تره! نذار بگم کی از خواب پا شدی!

B : اشی اون روی الاغ منو بالا نیار! زشته! یه ملت داره به ما میخنده ها!

A : خب بابا سوتی نده حالا! کسی که نفهمید که!
اول بیا خودمو به مخاطبای تو و خودتو به مخاطبای من معرفی کنیم...!

B : کنیم...!!

Babi Ashi
سن ۱۹ ۱۹
قد (سانتیمتر) ۱۸۷ ۱۸۷
وزن (کیلو گرم) ۶۳ ۶۳
رشته ی ورزشی پینگ پنگ/ والیبال پینگ پنگ/ والیبال

موارد مورد علاقه: David Beckham - Chris de Burgh - Rasmus - Alpachino . . .
(اینا چه ربطی به هم داشت؟!)

فرق Babi Ashi
وضعیت تحصیلی  داشجوی IT  منتظر نتیجه ی کنکور
MooD  شیطون  شیطون تر!!
مدل مو  آویزون  سیخ سیخی
فرق سر  چپ  راست
نوع ریش  بزی کم پشتnot listening - New!  بزی پر پشت thinking

آقا بسه دیگه [اینو کی گفت؟] دفه ی بعد بیشتر راجع به وبلاگمون و علت ساختنش بحث می کنیم [اینو اون یکی گفت!] فعلاً اومدیم که بد قولی مونو ثابت کنیم! خدا میدونه تو این مدت چقدر افسرده شده بودیم! جفتمون! از همتون [مخاطبای اشبک] عذرخواهی میکنیم و از همتون [مخاطبای اشبک] متشکریم که تو این مدت به ما سر زدین و کامنت گذاشتین و همتونو [مخاطبای اشبک] دوس داریم! دقیقاً فیلاً ...  peace signpeace sign

 



 دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط اشی بابی  ] | مطالب مرتبط ( ) | PosT LinK



LasT InformationS

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

Put Our Weblog As Your Homepage        Add 2 FavoriteS    RSS    OnlinE MemberS:     TotaL VieweD:

This Template designed by AshBak , Copyright © 2006 all rights reserved